تبليغاتX
آلاچیق سحر عشق من

آلاچیق سحر عشق من

شهادت گل یاس در کویر ناسپاس بر عاشقان با احساس تسلیت باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 10:42  توسط sahar  | 

خدا را دوست دارم بخاطر

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisibel بروم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آن من را install كرده است
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 9:13  توسط sahar  | 

اربعين حضرت سید‌الشهدا (ع)


سلام بر حسين و اربعينش،
سلام بر زينب و اندوه جانکاهش
سلام بر اشکهاي غريبانه سيد الساجدينش
سلام بر اربعين و زائرانش!
سلام بر کاروانيان به سوگ نشسته
كه به سوغات
بر مزار كشتگان،
عشق بردند
واندوه را به مويه نشستند. يا ثار الله و ابن ثارهبه شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت،
اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 9:13  توسط sahar  | 

گذرگاه عشق

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم
فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت،
معلوم شد که لطافتم پایین آمده!

زمانی که دمای بدنم را سنجید،
دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم

تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم،
چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم،
چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم،
معلوم شد که مدتی است صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن میگوید نمی شنوم...!

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد،
و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم
از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم.
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم.
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم.
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند :
رنگین کمانی به ازای هر طوفان،
لبخندی به ازای هر اشک،
دوستی فداکار به ازای هر مشکل،
نغمه ای شیرین به ازای هر آه،
و اجابتی نزدیک برای هر دعا.

جمله نهایی :
عیب کار اینجاست که من "آنچه هستم" را با " آنچه باید باشم " اشتباه می کنم،
خیال میکنم آنچه باید باشم هستم،
در حالیکه آنچه هستم نباید باشم ...


+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 16:25  توسط sahar  | 

زمستان ماه تولدم

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است

كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید، نتواند

كه ره تاریك و لغزان است

وگر دست محبت سوی كسی یازی

به اكراه آورد دست از بغل بیرون

كه سرما سخت سوزان است

نفس، كز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریك

چو دیدار ایستد در پیش چشمانت

نفس كاین است، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیك ؟

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چركین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم

منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور

منم، دشنام پس آفرینش، نغمه ی ناجور

نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست، مرگی نیست

صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

حسابت را كنار جام بگذارم

چه می گویی كه بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 10:7  توسط sahar  | 

شب یلــدا هم در راه است ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 16:56  توسط sahar  | 

وای از آن خیال زخمی ات

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 8:27  توسط sahar  | 

من ساده



 

تو تموم لحظه های بودنت

 

عشق تو واسه دل خستم نبود

 

حرفای خیلی قشنگت ...

 

از ته قلبت نبود

 

دست سردم توی دستت

 

تو خیالت دستای اون بود

 

چشم من مست نگاهت

 

فکر تو نگاه اون بود

 

دل من بسته به قلبت

 

اما قلبت سهم اون بود

 

زندگیم چشای نازت

 

چشم تو دنبال اون بود

 

من ساده عاشق تو

 

عشق من عاشق اون بود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 17:28  توسط sahar  | 

قربانی عشق

قربانی عشق

 

 

 
 
 
 
 

صداي پاي عيد مي آيد
عيد قربان پاک ترين عيدها ست

 

عيد سر سپردگي و بندگي است


عيد بر آمدن انساني نو

 

از خاکسترهاي خويشتن خويش است
عيد قربان عيد نزديک شدن

 

دلهايي است که به قرب الهي رسيده اند
عيد قربان عيد بر آمدن روزي نو و انساني نو است

 

 
 
 
Iran Eshgh
 
 
 
عید قربان، یعنى  گذشتن از همه وابستگى ها به عشق "مهربان ترین".
 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 9:4  توسط sahar  | 

دیریست دلم گرفته باران.....


 http://media.smashingmagazine.com/cdn_smash/images/water-drops-photoshop-tutorials/girl2.jpg


دیریست دلم گرفته باران


اشکم که ز غم سرشته باران

 

چندیست "اسیر دست اویم"


بر لوح دلم نوشته باران!


باران! دل من چو راز دارد،


از او طلب نیاز دارد،

 

آن ماه سفر کرده ی دیروز،


مرغیست خموش و ناز دارد.


باران به دلم غمی نشسته


من بال و پرم. ولی شکسته!

 

باران مه من چه حال دارد؟؟؟


این دل ز تو هم سوال دارد!


باران برِ من ببار باران


از او خبری بیار باران

 

آه ای دل ناصبور، صبری


آرام بمان، قرار قدری...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 15:38  توسط sahar  |